سلام دوستان
منو میثم به درد هم نمیخوریم البته واسم خیلی سخت بود اما دیگه دارم عادت میکنم
من تویه وسطایه ماه مهر بود که مریضیم شروع شد فکر کنم یادتونه که ۲بار هم رفتم زیر سرم
تا آبان ادامه داشت بد ترین روزایی بود که گذروندم
نمیدونم چم بود ولی احساس میکردم دیگه روحم داره نابود میشه
مادرم تا یه چیزی میگفت سرش داد میزدم واقعا تا یادم میاد خیلی ناراحت میشم
حتی به خواهرمم که باید تویه حاملگیش از نظر روحی مواظبش بودم من خیلی دلشو شکوندم
به همه بد کردم
ولی میثم همیشه یه کاری میکرد که من اینجوری بشمو به اوج برسم بد میگفت گلم آروم باش پیشتم
همه ی بد بختیام از ورود اون عشق قبلیش شروع شد راستشو بخواین میثم منو نمیخواست اونو میخواست اما میخواست دلمو نشکونه ولی بد تر از دل شکوندن روحمو داغون کرد
میثم شرایطمو درک نکرد ببینید که چه بلایی سرم اومده بود دقیقا ۲،۳ هفته نرفتم مدرسه مامانم تو این مدت منو کلی دکتر برد حتی یش روانشناسم رفتم ولی همشون میگفتن این لوس شده
هیشکی منو باور نکرد مامانم که دید دارم واقعا ضعیف میشم کلی گشت تا یه متخصص پیدا کرد
اون واسم آزمایش خون نوشت کلی درد داشت تا خون دادم
گفت که آهن خونت به جایه این که رو ۱۴۰ باشه رویه ۱۵ست
از اون موقع تا حالا با قرصایی که میخورم بهتر شدم
ولی هنوز اسم میثم و اون دختر رو دلمه
دیگه از پسر بدم میاد نه هر پسری فقط اوناییو دوست دارم که مثل برادرم میبینمشون
بعدا اسم وبلاگ جدیدمو تویه نظرات واستون مینویسم
ممنون که تا الان باهام بودین
خدافظ
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم آذر 1388ساعت 11:30  توسط MeYsAm~MaRyAm
|
همه
چی
بین
من
و
میثم
تموم
شد
خدافظ
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 18:45  توسط MeYsAm~MaRyAm
|
How Do You Interpret Love?
عشق را شما چگونه تفسیر می كنید؟
Once a Girl when having a conversation with her lover, asked
یك بار دختری حین صحبت با پسری كه عاشقش بود، ازش پرسید
Why do you like me..? Why do you love me?
چرا دوستم داری؟ واسه چی عاشقمی؟
I can''t tell the reason... but I really like you
دلیلشو نمیدونم ...اما واقعا"دوست دارم
You can''t even tell me the reason... how can you say you like me?
تو هیچ دلیلی رو نمی تونی عنوان كنی... پس چطور دوستم داری؟
How can you say you love me?
چطور میتونی بگی عاشقمی؟
I really don''t know the reason, but I can prove that I love U
من جدا"دلیلشو نمیدونم، اما میتونم بهت ثابت كنم
Proof ? No! I want you to tell me the reason
ثابت كنی؟ نه! من میخوام دلیلتو بگی
Ok..ok!!! Erm... because you are beautiful,
باشه... باشه!!! میگم... چون تو خوشگلی،
because your voice is sweet,
صدات گرم و خواستنیه،
because you are caring,
همیشه بهم اهمیت میدی،
because you are loving,
دوست داشتنی هستی،
because you are thoughtful,
با ملاحظه هستی،
because of your smile,
بخاطر لبخندت،
The Girl felt very satisfied with the lover''s answer
دختر از جوابهای اون خیلی راضی و قانع شد
Unfortunately, a few days later, the Lady met with an accident and went in coma
متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناكی كرد و به حالت كما رفت
The Guy then placed a letter by her side
پسر نامه ای رو كنارش گذاشت با این مضمون

Darling, Because of your sweet voice that I love you, Now can you talk?
عزیزم، گفتم بخاطر صدای گرمت عاشقتم اما حالا كه نمیتونی حرف بزنی، میتونی؟
No! Therefore I cannot love you
نه ! پس دیگه نمیتونم عاشقت بمونم
Because of your care and concern that I like you Now that you cannot show them, therefore I cannot love you
گفتم بخاطر اهمیت دادن ها و مراقبت كردن هات دوست دارم اما حالا كه نمیتونی برام اونجوری باشی، پس منم نمیتونم دوست داشته باشم
Because of your smile, because of your movements that I love you
گفتم واسه لبخندات، برای حركاتت عاشقتم
Now can you smile? Now can you move? No , therefore I cannot love you
اما حالا نه میتونی بخندی نه حركت كنی پس منم نمیتونم عاشقت باشم
If love needs a reason, like now, There is no reason for me to love you anymore
اگه عشق همیشه یه دلیل میخواد مثل همین الان، پس دیگه برای من دلیلی واسه عاشق تو بودن وجود نداره
Does love need a reason?
عشق دلیل میخواد؟
NO! Therefore!!
نه!معلومه كه نه!!
I Still LOVE YOU...
پس من هنوز هم عاشقتم
True love never dies for it is lust that fades away
عشق واقعی هیچوقت نمی میره
Love bonds for a lifetime but lust just pushes away
این هوس است كه كمتر و كمتر میشه و از بین میره
Immature love says: "I love you because I need you"
"عشق خام و ناقص میگه:"من دوست دارم چون بهت نیاز دارم
Mature love says "I need you because I love you"
"ولی عشق كامل و پخته میگه:"بهت نیاز دارم چون دوست دارم
"Fate Determines Who Comes Into Our Lives, But Heart Determines Who Stays"
"سرنوشت تعیین میكنه كه چه شخصی تو زندگیت وارد بشه، اما قلب حكم می كنه كه چه شخصی در قلبت بمونه
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 16:51  توسط MeYsAm~MaRyAm
|
سلام
سلام به دوستامون که با نظراتشون به ما روحیه دادن
به بد بختی اومدم نت آخه مادرم نمیذاره بیام
البته خودمم خوشحالم چون که قلاله کلی درس بخونم تا میثمم بتونه جلو خونوادش سرشو مثل یه مرد بالا بگیره<~تا اندکی تبلیغ
مگه خواهرم میذاره درس بخونم سال اول راهنمایی یه نی نی اورد البته اونم ۷ماهه
منم که یکی جامو گرفته بودو تو خونواده عزیز شده بود تمام درسامو گند زدم
حالا هم واسه بار دوم میخوام خاله بشم
واسه این گریه میکنم که خواهرم تو ۷روز هفته ۸روزشو تویه خونه ی ماست
اون تبلیغ مای بی بی هم واسه همین بود
اوه اوه راستی تو این وضعیتم داداشم حوس زن کرده و بسیار بسیار مشتاق که ازدواج کنه البته هنوز دهنش بو شیر میده آخه ۱۹سالشه.(هیشکیم در نظر نداره)
مامانم داره دق میکنه به جاش من ذوق میکنم که زودتر تک بشم و زن داداش کوشولو گیرم بیاد
دیگه بریم سراغ خاطرات تلخ..
.
از اونجایی که از مشهد برگشتمو رفتم بیمارستانو تویه پست های قبلی نوشتم بعدشم دیگه منو میثم تا چند روزی باهم قطع رابطه کردیم اما بعدش فهمیدم که میثمم کلی سختی کشیده آخه همه ی خونوادش باهاش مخالفت کرده بودن و...
ریسشم بهش زنگ زده بوده که قبض تلفن شرکت زیاد شده(آخه من زود دلم واسش تنگ میشدو همش بهم زنگ میزد
)
الهی بمیرم آخه به خاطر من اخراج شد ولی اگه اونجا بودم کله ی ریسشو میکندم آخه میثمم کلی واسش کار کرده بود
.مجبور شد گوشیشم بفروشه که قبض تلفنو بده
و....
وقتی که اینارو فهمیدم کلی به عشقم افتخار کردم
میثمم بخدا خیلی دوست دارم
کلی از قسمتاشو سانسور کردم آخه حسو حالشو هم نداشتم
فعلا بای دوستان
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 16:26  توسط MeYsAm~MaRyAm
|
سلام
بلاخره بعد کلی سختی و بد بختی باز ما برگشتیم پیش هم
الهی دورت بگردم عشـــــــــــــــــــــــــقم که بدون تو من مردم
دوستای عزیزمون اگه دوست دارین بدونین که چی گذشته تو این مدت واسمون یادداشت بذارین تا تعریف کنیم
دیگه منو میثم ما شدیم
همیشه ما با همیم هر جا باشیم
عزیزم
هیچ وقت تنهات نمیزارم پس تنهام نذار
خیلی دوستت دارم عشقم
بابت تمام خوبی هات و مهربونیات و مـردبودنتو با وفا بودنت ممنونم
زنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدگیم
فعلا با بای
+ نوشته شده در جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 19:38  توسط MeYsAm~MaRyAm
|
عـــــــــــــــــــــــید فطر مبــــــــــــــــــــــارک
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 19:8  توسط MeYsAm~MaRyAm
|
سلام
دیشب خیلی حالم بد بود رفتم دکتر واسم سرم نوشت
بلاخره به یه زور به میثم اس ام اس دادم که کاشکی یکی پیشم بودو باهام همدردی می کرد
با زور بهم سرم زدن صدای گریه م اونقدر بلند بود که همه میومدنو منو میدیدن این اشکامو فقط واسه این میریختم که ار عمرم جدا شدم اون دیگه پیشم نیست تا آرومم کنه بگه یکم به خاطر من طاقت بیار زود زود تموم میشه نوازشم کنه ولی دستم تو دست یکی دیگه بودو میخواست آرومم کنه اونم بابام
آره من بچم من ۱۵ سالمه که این کارارو میکنم به خاطر همین سنم مامانش منو نمیخواست میثم هم ۲۰ سالشه...
دیگه تا عمر دارم به هیشکی دل نمیبندم همه یه جوری تنهام میذارن
میثم میخوام اینجا واست جشن بگیرم جشن رسیدن به عشقت..
جات خیلی خالیه خیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلی
جایه نوازشت جایه آغوش گرمت جایه نفسات جایه بوسیدنات خیلی خالیه
جایه اون صدات که منو اروم میکرد خیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلی خالیه
دیدی آخر عشق منو تو شکلاتی بود؟
گلکم باغچه ی نوت مبارک
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت 14:28  توسط MeYsAm~MaRyAm
|
این همه گریه های منو کسی ندید کسی مثه من اخر خط نرسید..وای تنهایی سخته وای دارم میمیرم به کی بگم..
مگه میتونم اونو از یاد ببرم مگه میتونم از عشق پاکش بگذرم
وای تنهایی سخته وای دارم میمیرم به کی بگم..

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 21:18  توسط MeYsAm~MaRyAm
|
دستمال کاغذی به اشک گفت:
قطره قطرهات طلاست
یک کم از طلای خود حراج میکنی؟
عاشقم !
با من ازدواج میکنی؟
اشک گفت:
ازدواج اشک و دستمالِ کاغذی!
تو چقدر سادهای
خوش خیال کاغذی!
توی ازدواج ما
تو مچاله میشوی
چرک میشوی و تکهای زباله میشوی
پس برو و بیخیال باش
عاشقی کجاست!
تو فقط
دستمال باش!
دستمال کاغذی، دلش شکست
گوشهای کنار جعبهاش نشست
گریه کرد و گریه کرد و گریه کرد
در تن سفید و نازکش دوید
خونِ درد
آخرش، دستمال کاغذی مچاله شد
مثل تکهای زباله شد
او ولی شبیه دیگران نشد
چرک و زشت مثل این و آن نشد
رفت اگرچه توی سطل آشغال
پاک بود و عاشق و زلال
او با تمام دستمالهای کاغذی فرق داشت
چون که در میان قلب خود
دانههای اشک کاشت.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 16:10  توسط MeYsAm~MaRyAm
|
سلام
از سفر برگشتم
از اولش خیلی بهم بد گذشت تا رسیدم رفتم هتل میثم گفت که مامانش از من خوشش نیومده و ...
بعدشم که رفتم عطر بخرم پسره تا دید مامانم اینا رفتن بیرون گفت میخواین کارتمو بهتون بدم بازم اینجا بیاین منه ساده دلم فکر کردم واسه تبلیغ مغازش اینو میگه تا اومدم کارتو بردارم دستشو گذاشت رو دستم بخدا داشت سرم گیج میرفت زودی اومدم بیرون کلی گریه کردم
بعدم قرار شد منو میثم همدیگرو واسه یه مدت به خاطر مامانش ول کنیم
که بهم گفت اونی که قبلا دوسش داشته برگشته منم نمیخواستم جلو خوشبختیشو بگیرم گفتم بره با اون
تو این مدت همش داشتم گریه میکردم
روز آخرم که میخواستم از پله بیام پایین لیز خوردمو از پله افتادم
دیگه درست نمیتونم راه برم دست راستمم نمیتونم بیارم بالا تو امام رضا همه میگفتن ایشاا.. خدا این دخترو شفا بده تا اینو میشنیدم بغض گلمو میگرفت تو دلم میگفتم نکنه دیگه دورس نشم
دیگه بگم دنیا داره رو سرم خراب میشه.
تو امام رضا به جای این که دعا کنم به هم برسیم دعا میکردم که اون ولش نکنه بره و خوشبخت بشه
آی خدا چقدر دردناکه عشقتو ببخشی به یکی دیگه
فقط بگم:گل من باغچه ی نوت مبارک
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 0:13  توسط MeYsAm~MaRyAm
|